شمارهٔ ۱۲۵ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
ابروی خوشت که ماه عید است
انگشت نمای اهل دید است
از روی تو عید عاشقان را
صبحی به مبارکی دمیدهست
هر سال یکیست عید روزه
ما را همه روزه از تو عید است
شد عید من از رخت خجسته
زین عید خجستهتر که دیدهست؟
گفتی ز غمت به جان رسانم
عیدی ز توام همین رسیدهست
خیاط زمانه خلعت لطف
بر قامت دلکشت بریدهست
بی وعده وصل مژده عید
بر جامی خسته دل وعید است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و جذابیت چهره معشوق است که به مثابه عید و جشن بزرگ برای عاشقان به شمار میآید. شاعر با بیان اینکه هر سال عید روزه یک بار است، اما دیدن معشوق برای او هر روز مانند عید است، نشان میدهد که عشق و زیبایی معشوق، شادی و سرور بیپایانی به زندگی او میبخشد. شاعر به لاکچری بودن این عید اشاره کرده و حتی ابراز میکند که شادی و خوشیاش از وجود معشوق به او رسیده است. بهطور کلی، این شعر سرشار از عشق و شوق به معشوق است که او را عید و جشنی همیشگی میداند.