شمارهٔ ۱۲۶ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
تارک درویش تارک فارغ از تاج زر است
کمترین ترک از کلاه تارکش ترک سر است
کی مکمل گردد از ترک دو عالم آن کلاه
زانکه ترک دیدن آن ترک ترکی دیگر است
سخره نفس بهیمی را نزیبد تاج فقر
سر که هست افسار را درخور نه جای افسر است
زن بود کز زرد کند زیور برای دست خویش
دست مردان را همین افشاندن زر زیور است
تا نماید رو مریدان را چو خامه راه راست
پیر را از اشک بر رو تارها چون مسطر است
بر امید گنج کاخ عمر خود ویران مکن
کانچه خوانی گنج نامه نقش پشت اژدر است
پیر خواهد نقد عمر گم شده در خاک جست
کز پی غربال کرده قامت خود چنبر است
ذوق بخشد سامعان را آه چون خیزد ز سوز
عود باشد حاضران را دود کان از مجمر است
حرف وحدت را مدار امید جامی چون تو را
روی دل پر خط گوناگون چو پشت دفتر است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بررسی مفهوم تارک درویشی و ارزشهای آن میپردازد. او به بررسی تفاوت بین دنیا و معنویت میپردازد و میگوید که تاج زر تنها بر ظواهر دلالت دارد و در واقع، اهمیتی ندارد. ترک واقعی کسی است که از دنیای مادی فاصله گرفته و به سوی معنویت حرکت کرده است. همچنین اشاره میکند که پذیرش فقر و قناعت، به رشد روحی کمک میکند و بر این نکته تأکید میکند که نباید در جستجوی ثروتهای مادی عمر خود را تباه کنیم. در پایان، شاعر به وحدت و یکپارچگی در عرفان اشاره میکند و میگوید که امید و آرزوها نباید ما را از حقیقت دور کند.