شمارهٔ ۱۲۷ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
منشور دولتی که ز عشقم میسر است
طغرایش آن خطی ست که بر دور ساغر است
با من ز سعد و نحس مزن دم که خط جام
حرز امانم از خطر چرخ و اختر است
بودم به خواب خوش که رسید از حریم دیر
پیری که رشحه قدحش رشک کوثر است
گفت ای پسر دریغ بود نقد زندگی
در دست آن حریف که مرگش برادر است
برخیز و باده خور که تو را خوابگاه عیش
بیرون ز مهد نه پدر و چار مادر است
ساقی بیا که عشوه گیتی ز ره نبرد
آن را که نشئه می لعل تو در سر است
درده زلال خضر که رفت آنکه گفتمی
زهد مرا اساس چو سد سکندر است
جامی مشو فریفته کین چرخ کوژپشت
چون حلقه از نشیمن اقبال بر در است
در ظل او گریز که عنقای همتش
بر باز زر جناح فلک سایه گستر است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره لذتهای زندگی و عشق است. شاعر به ساغر و باده اشاره میکند و میگوید که خوشی و شادی در زندگی بسیار مهم است. او از پیری حکمتآموز میگوید که از او یاد میگیرد زندگی را نباید در دست کسانی قرار داد که مرگ را نزدیک میبینند. شاعر تأکید میکند که باید از فرصتهای زندگی بهره برد و نگران مشکلات و روزگار نشد. همچنین در اشارهای به سرنوشت و تقدیر، نسبت به دوری از نگرانی و تکیه بر شادی و لذتهای دنیا توصیه میکند. به طور کلی، مضمون شعر دعوت به زندگی شاد و غرق شدن در عشق و مستی است.