شمارهٔ ۱۳۵ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
در صورت تو سر جمالی که مجمل است
در خط و خال و عارض و زلفت مفصل است
هرگز حدیث زلف تو کوته نمی شود
این گفت و گوی تا به قیامت مسلسل است
حسن تو از تصرف مشاطه فارغ است
مرآت آفتاب چه محتاج صیقل است
کحل بصر ز خاک درت بیدلی کشد
کش چشم دل به کحل بصیرت مکحل است
بهر تو پای بر سر عالم نهاده ایم
وز شاهراه عشق تو این گام اول است
لب بر لبم بنه که سخن مختصر کنم
کافسانه تطاول هجران مطول است
جامی سواد شعر تو کامد زبور عشق
مستغنی از تکلف تذهیب و جدول است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت محبوبش اشاره میکند. او توصیف میکند که زیبایی محبوبش در چهره و زلفش به گونهای است که هیچگاه نمیتوان به طور کامل آن را بیان کرد و این گفتگو درباره زیبایی او همیشه ادامه خواهد داشت. شاعر میگوید که زیبایی محبوبش نیازی به تزئین و آرایش ندارد و خود به تنهایی درخشان است. او برای عشق به محبوبش از همه چیز عبور کرده و ذکر میکند که صحبت کردن درباره عشق و دوری از محبوب، داستانی طولانی و پرغصه است. در انتها، شاعر به زیبایی شعر خود و تجربه عاشقانهاش اشاره میکند که بینیاز از هرگونه تزیینات است.