شمارهٔ ۱۴ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
چو اشک خویشتن غلتم میان خاک و خون شبها
ز رشک آنکه بینم جام می را لب بر آن لبها
شدی مشهور شهر آنسان که همچون سوره یوسف
همیخوانند طفلان قصه حسنت به مکتبها
به خواب ار بر درت یابند جا جانهای مشتاقان
به بیداری کجا آیند دیگر سوی قالبها
ز تو هرشب ز بس یارب رود بر آسمان افتد
ملایک را غلط در سبحه از غوغای یاربها
تنم را ز آتش دل هر دم افزاید تبی دیگر
خدا را ای اجل رحمی که جانم سوخت زین تبها
شدم بدبخت ز اشک خود نشد آری مرا هرگز
سعادتمندیی روزی ازین سیاره کوکبها
ز هفتاد و دو ملت کرد جامی رو به عشق تو
بلی عاشق ندارد مذهبی جز ترک مذهبها
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از احساسات عمیق عشق و غم خود سخن میگوید. او در شبها به دور از محبوبش اشک میریزد و از دیدن محبوب در حال نوشیدن شراب حسرت میخورد. محبوب او به شهرتی دست یافته که کودکان در مدارس داستان زیباییاش را میخوانند. شاعر از بیخوابی و شوقی میگوید که در خواب، به در محبوب نمیرسد و در بیداری نیز جایی ندارد. احساس عذاب و تب در دل او به شدت است و از خداوند درخواست رحمت میکند، زیرا این حس دردناکی که دارد او را رنج میدهد. در نهایت، اشاره میکند که عشق او فراتر از اعتقادات دینی است و او هیچ مذهبی جز عشق ندارد.