نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۵ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

مگو که قطع بیابان عشق آسان است

که کوههای بلا ریگ آن بیابان است

حدیث چتر مرصع به میر قافله گوی

که سایه بان ز ره ماندگان مغیلان است

فراز و شیب ره از رهروان گرم مپرس

که پیش مرغ هوا کوه و دشت یکسان است

ز ناز چون نکشیدی به کعبه دامن وصل

چه چاک ها که ازین حسرتش به دامان است

ببند دیده گرت نیست قوت مجنون

که برق منزل لیلی قوی درخشان است

چه سود قافله مصر حسن یوسف را

متاع عشق چو در کاروان کنعان است

به راه عشق تو جامی ز ناله بس نکند

زبان او چو درای از برای افغان است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن به توصیف دشواری‌ها و چالشه‌ای عشق می‌پردازد و بیان می‌کند که رسیدن به عشق ساده نیست. عشق به بیابانی تشبیه می‌شود که در آن کوه‌های بلا و مشکلات وجود دارد. همچنین، گفتاوردهایی از تجارب عاشقان و تلاش آنان برای رسیدن به معشوق مطرح شده و به دشواری‌های مسیر عشق اشاره دارد. در نهایت، نتیجه‌گیری می‌شود که عشق به یک هیجان و کوشش نیاز دارد و تنها ناله و زاری برای رسیدن به آن کافی نیست.