نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۱ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

مه شمع شب افروز و رخت نور تجلی ست

او را به جمال تو کجا زهره دعوی ست

رضوان به هوای قد رعنای تو ای سرو

جاوید وطن ساخته در سایه طوبی ست

منما به کس آن روی و در آیینه نظر کن

زان رو که تماشای رخت هم به تو اولی ست

هر جا نفسی می گذرد زان لب شیرین

آنجا چه مجال دم جان پرور عیسی ست

گفتی پس عمریت تسلی دهم از وصل

عمری ست که ما را به همین وعده تسلی ست

هر گل که برآید ز گل تربت مجنون

بوی خوشش آمیخته با نکهت لیلی ست

در کسوت رندی قدح آشامی جامی

به زان حیل و زرق که در خرقه تقوی ست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر، زیبایی‌های انسانی و معانی عمیق عاشقانه را به تصویر می‌کشد. شاعر به وصف جلوه‌های خاص محبوب و تأثیر او بر طبیعت و روح انسان می‌پردازد. او از نور و جمال محبوب سخن می‌گوید و بر این نکته تأکید می‌کند که تماشای زیبایی محبوب ابتدا باید از خود او آغاز شود. همچنین، شاعر به وعده‌ای که برای وصال محبوب داده شده اشاره کرده و به حسرتی که در انتظار است، اشاره می‌کند. در نهایت، پیام شعر به مقایسه دنیا و رندی با تقوی می‌پردازد و نشان می‌دهد که حقیقت و زیبایی در سادگی و عشق نهفته است.