شمارهٔ ۱۴۶ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
دلم ز هجر خراسان ازان هراسان است
که بحر فقر و محیط فنا خراسان است
نخست گوهر از آن بحر شاه بسطامی ست
که قطب زنده دلان و خداشناسان است
بکش لباس رعونت که شیخ خرقانی
ستاده خرقه به کف بهر بی لباسان است
بگو سپاس مهین عارفی که در مهنه ست
که عشق در پی آزار ناسپاسان است
به گوش جان بشنو نکته های پیر هرات
که مشکلات طریق از بیانش آسان است
چو کاس خویش شکستی بیا که ساقی جام
نهاده باده به دست شکسته کاسان است
گدایی درشان پیشه کرده ای جامی
به جز تو کیست گدایی که پادشاسان است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساس دلتنگی و اندوه شاعر به دلیل دوری از خراسان و شرایط سخت زندگی در آن سرزمین است. شاعر با اشاره به شیخ بسطامی و خرقانی، اهمیت عارفان و بزرگان را مورد تأکید قرار میدهد و از ارزشهای عرفانی و عشق در مواجهه با نادانی و ناسپاسی میگوید. او همچنین به سادگی و گداری اشاره میکند و به کسانی که در جستجوی حقیقت هستند، یادآوری میکند که در مقام گدایی نیز میتوان به ارزشها و معرفت دست یافت. در نهایت، این شعر دعوت به جستجوی حقیقت و معنویت در زندگی است.