نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۲ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

خوبان هزار و از همه مقصود من یکی ست

صد پاره گر کنند به تیغم سخن یکی ست

خوش مجمعی ست انجمن نیکوان ولی

ماهی کز اوست رونق آن انجمن یکی ست

خواهیم بهر هر قدمش تحفه دگر

لیکن مقصریم که جان در بدن یکی ست

گشتم چنان ضعیف که بی ناله و فغان

ظاهر نمی شود که درین پیرهن یکی ست

آنجا که لعل دلکش شیرین دهد فروغ

یاقوت و سنگ در نظر کوهکن یکی ست

ناموس و نام ما تو شکستی نه نیکوان

آری ز صد خلیل همین بت شکن یکی ست

جامی درین چمن دهن از گفت و گو ببند

کاینجا نوای بلبل و صوت زغن یکی ست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به وصف خوبی‌ها و نیکوان می‌پردازد و می‌گوید که در میان همه خوبی‌ها، یک نفر خاص مورد نظر اوست. او بر این باور است که اگرچه ممکن است انسان‌ها به ظاهر متفاوت باشند، اما در نهایت هر یک از آن‌ها به نوعی به همان یک حقیقت برمی‌گردد. شاعر اشاره می‌کند که در جمع نیکان، حضور آن شخصیت خاص باعث رونق می‌شود و در عین حال اذعان می‌کند که تنها داشتن یک بدن برای زندگی، محدودیت‌هایی دارد. همچنین، او با استفاده از تشبیهات به زیبایی و ارزش‌های متعالی اشاره می‌کند و بیان می‌دارد که خوبی و نیکی در نهایت به یک معنا می‌رسند. در پایان، شاعر از جدایی و تفاوت‌ها سخن به میان می‌آورد و تأکید می‌کند که در دل طبیعت و عشق، همه چیز به نوعی یکی است.