نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۶ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

چرخ را جامی نگون دان کز می عشرت تهی ست

باده از جام تهی جستن نشان ابلهی ست

مرد جاهل جاه گیتی را لقب دولت نهد

همچنان کاماس بیند طفل و گوید فربهی ست

از بقا گردون قبایی بر قد یک تن ندوخت

خلعتی بس فاخر آمد عمر عیبش کوتهی ست

نیست شاخ میوه دار ایمن ز سنگ ناکسان

خوش تهیدستی که او آزاده چون سرو سهی ست

خوش برآ با قطع و وصل باغبان همچون نهال

گر تو را زین باغ پر آسیب امید بهی ست

راه بس باریک و شب تاریک و دزدان در کمین

بی دلیلی عزم ره کردن دلیل بی رهی ست

هر که چون جامی درین ره شد ز ما و من تهی

گر به صورت مبتدی باشد به معنی منتهی ست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی وضعیت انسان و زندگی می‌پردازد و به نقد دنیا و ویژگی‌های آن می‌پردازد. گویا چرخ زندگی به سمت تاریکی و پوچی می‌چرخد و خوشی‌های زودگذر آن، نشانه‌ای از ابلهی است. شاعر به جاهلان اشاره می‌کند که دنیا را با عنوان موفقیت می‌پندارند، در حالی که حقیقتاً آن‌ها در فهم واقعیت‌ها ناتوانند. او همچنین به عمر کوتاه و بی‌ارزش انسان‌ها اشاره دارد و می‌گوید که زندگی کوتاه و پر از عیب، نمی‌تواند به‌عنوان یک لباس فاخر در نظر گرفته شود. در ادامه، شاعر به ایمنی میوه‌ها در برابر سنگ دلسوزان اشاره می‌کند و ارزش تهیدستی و آزادی را برمی‌شمارد. او به دشواری‌های زندگی و خطراتی که در مسیر وجود دارد اشاره می‌کند و بی‌دلیلی در انتخاب راه را نمایان می‌کند. در نهایت، شاعر تأکید می‌کند که هر که از خودگذشتگی کند و به سمت حقیقت برود، در نهایت به درک عمیق‌تری می‌رسد، حتی اگر در ابتدا بی‌خبر باشد.