شمارهٔ ۱۶۶ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
نامه کز جانان رسد منشور اقبال من است
مهر او بر نامه نقش لوح آمال من است
ذره سان حالم هواداری ست آن خورشید را
یک به یک ذرات عالم شاهد حال من است
هر زمان فال غمی گیرم ز دل در حیرتم
کین دل غلطان به خون یا قرعه فال من است
باد فریاد من افتاده با آن گل رساند
گفت کین گلبانگ مرغ بی پر و بال من است
فکر مرهم بهر چاک سینه ام چند ای طبیب
این جراحت یادگار شوخ قتال من است
گفتمش مالیده ام سر بارها بر پای تو
گفت یک سر کو درین ره کان نه پامال من است
شعر من جامی بیان عشق و خون خوردن بود
این نه دیوان غزل دیوان اعمال من است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و دلبستگی عمیق شاعر به معشوقش است. شاعر از نامهای میگوید که به او رسیده و آن را نشانهای از خوشبختی و امیدهایش میداند. او خود را مانند ذرهای میبیند که تحت تاثیر نور خورشید (معشوق) قرار دارد و تمامی ذرات عالم حال او را گواهی میدهند. شاعر در مواجهه با غم و درد دلش، از فال زدن و تلاش برای فهمیدن وضعیت خود سخن میگوید. او به این فکر میکند که این زخمهای عاطفی نتیجهی عشقی پرشور و پرخطر است. شاعر به طبیب نیز مراجعه میکند و از او میخواهد که برای درد دلش درمانی بیابد. در پایان، او به تعبیرات خود درباره عشق اشاره میکند و میگوید که اشعارش بیانگر عمق عشق و رنجهای آن است.