شمارهٔ ۱۶۸ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
لاله بی روی تو داغ دل ماست
داغ تو لاله باغ دل ماست
داغ خون این همه بر دامن ما
رشح خونابه داغ دل ماست
دل ما خاک درت گشته و غم
دربدر کرده سراغ دل ماست
طاق محراب خم ابرویت
سیه از دود چراغ دل ماست
چون بسوزد جگر از شعله شوق
بوی آن عطر دماغ دل ماست
واعظا لاف بلاغت چه زنی
وعظ تو لابه و لاغ دل ماست
طعن مشغول جهان جامی چند
شغل او بهر فراغ دل ماست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به داغ و غم عمیق شاعر از محبوب و زیبایی او میپردازد. لالهای که در دل اوست، نمادی از عشق و آرزوهایش است. گرمای دل و شعله شوق، نشاندهندهی احساسات شدید اوست. او از واعظی که به زبان بلاغت سخن میگوید، ناامید است و میبیند که سخنانش تنها دردی را کمتر نمیکند. در نهایت، شاعر بیان میکند که آشفتهگی و نگرانی در زندگیاش به خاطر عشق و فقدان آن محبوب است.