شمارهٔ ۱۶۷ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
حریم منزل جانان برون ز عالم ماست
خوشا کسی که درین گفت و گوی محرم ماست
ز بار غم قد ما حلقه گشت چون خاتم
به فرق سنگ ملامت نگین خاتم ماست
جدا ز سروقدان فرش سبزه را در باغ
بساط عیش مگو کان پلاس ماتم ماست
مزاج خسته دلان را به جز غم تو نساخت
علاج ما به غم اولی اگر تو را غم ماست
درازی شب ما را اگر نمی دانی
ز ناله پرس که تا وقت صبح همدم ماست
طبیب ریش مرا دید گفت در جگری
که زخم عشق کند جا چه جای مرهم ماست
به بزم ما سخن از جام و جم مگو جامی
سفال میکده جام و گدای او جم ماست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر زیبا به تمایز میان عشق و غم پرداخته و به شدت احساساتی است. شاعر به حریم محبوب اشاره میکند که فراتر از دنیای مادی است و تنها افرادی که در این گفتگو محرم هستند، میتوانند به آن دست یابند. او به بار غم و محنتی که بر دوش دارد، اشاره کرده و درد عشق خود را وصف میکند. شاعر همچنین به شبهای طولانی و تنهاییاش اشاره دارد و از غم محبوب بهعنوان درمان دردهایش سخن میگوید. در نهایت، او به عدم اهمیت چیزهای بیارزش در مقابل عشق واقعی اشاره میکند و با زبانی عاشقانه، عمق احساسی خود را بیان میکند.