شمارهٔ ۱۷۴ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
من پس زانوی غم تا یار هم زانوی کیست
خاطر من سوی او تا خاطر او سوی کیست
من نشسته روی بر آیینه زانوی خویش
تاکنون آن ماه چون آیینه رو در روی کیست
می رسد هر لحظه مشک آمیز باد صبح خیز
گر نه بر مشکین غزال من گذشت این بوی کیست
سوی محرابم مخوان ای شیخ بنگر کین زمان
نقش بسته در دلم شکل خم ابروی کیست
گر نه شب در خواب آن سرو روان را دیده ام
مانده در چشمم خیال قامت دلجوی کیست
ای که فارغ گوییم زان سنگدل باری ببین
کامشبم با خویشتن تا روز گفت و گوی کیست
شد سگ کوی تو جامی چون سگانش داغ کن
تا بداند هر که بیند کز سگان کوی کیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این اشعار، شاعر به بیان احساسات عمیق خود درباره معشوق و دلتنگیاش پرداخته است. او از درد جدایی و غم ناشی از فاصلهی خود با معشوق میگوید و سؤالاتی مطرح میکند که نشاندهندهی ناپایداری و بیثباتی در عشق است. شاعر به تأمل در تصویر خود و یاد معشوق میپردازد و از عطر و بوی خاصی که او را به یاد معشوق میاندازد صحبت میکند. در نهایت، او به رقابت و عشق اشاره میکند و نگاهی به دلتنگی و آرزوهایش دارد که به روشنی احساس درونی او را نشان میدهد.