شمارهٔ ۱۸۸ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)
باز هوای چمنم آرزوست
جلوه سرو و سمنم آرزوست
نکهت گل را چه کنم ای نسیم
بویی ازان پیرهنم آرزوست
توبه ز می کردم و آمد بهار
ساقی توبه شکنم آرزوست
پرسش اگر نیست بگو ناسزا
کز دهنت یک سخنم آرزوست
من کیم و بزم تو لیکن ز دور
دیدن آن انجمنم آرزوست
زیستنم با تو میسر مباد
بی تو اگر زیستنم آرزوست
بیش مگو جامی ازان لب سخن
کین سخنان زان دهنم آرزوست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر آرزوهای خود را بیان میکند. او longing for هوای خوش چمن، زیبایی سرو و سمن، و عطر گل را دارد. بهار و ساقی را به خاطر توبهای که کرده، به یاد میآورد و آرزوی شکستن آن توبه را دارد. شاعر از زندگی دور از دوستش احساس ناراحتی میکند و آرزوی دیدن آن جمع را دارد. او زندگی بدون معشوق را برای خود غیرممکن میداند و همچنین آرزو دارد که با وجود مشکلات، همچنان از لبهای معشوق سخن بگوید. به طور کلی، این شعر بیانگر تمایلات عمیق عاشقانه و زیباییهای طبیعی است.