شمارهٔ ۱۸۵ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خوش آن که وقت گل لب جویی گرفته است
در پای سرو دست سبویی گرفته است
جعد بنفشه را که چمن مشکبوی ازوست
بر بوی زلف غالیه بویی گرفته است
از جنگ و آشتی کسان می رمد دلم
تا خو به مهر عربده جویی گرفته است
کس راه عندلیب نزد در حریم باغ
جز گل که از تو رنگی و بویی گرفته است
چون تابم از تو روی که بر من بلای عشق
راه خلاصی از همه سویی گرفته است
جان را خجسته باد به شهر عدم سفر
کز طلعت تو فال نکویی گرفته است
جامی چه مرد گوشه عزلت چنین که باز
از دست داده دل سر کویی گرفته است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و عشق است. شاعر در ابیات اول به وقت گل و زیباییهای طبیعت اشاره میکند و از جذابیت و خوشبویی گلها و موهای معشوق سخن میگوید. در ادامه، شاعر به احساسات خود اشاره دارد و میگوید که دلش از جنگ و صلح بین انسانها رنج میبرد و به عشق پناه میآورد. او همچنین به خاطر زیبایی معشوق، انتظار و آرزوهایی در دل دارد. در نهایت، شاعر به زندگی در دنیای فانی و سفر به دنیای عدم اشاره میکند و میگوید که زیبایی معشوق به او امید و خوشبختی میدهد.