شمارهٔ ۱۹۳ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خوی تو بسی نازک و ما را ادبی نیست
گر زانکه بگیرد دلت از ما عجبی نیست
نبود قدمی در رهت ای چشمه حیوان
کافتاده چو من غرقه به خون تشنه لبی نیست
هر تار ز زلفت سبب جذبه عشق است
سویت کشش خاطر ما بی سببی نیست
از نغمه غم بس مکن ای مرغ سحرخیز
کامسال درین باغ نوای طربی نیست
سر بر در تو خواب غنیمت بود امشب
کین دولت بیدار شبی هست و شبی نیست
پیداست چه خیزد ز طلبگاری عاشق
گر از طرف دوست نهانی طلبی نیست
کردی لقب جامی بیدل سگ این کوی
در مجمع یاران به ازینش لقبی نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به حساسیت و لطافت خوی محبوبش اشاره میکند و میگوید که عشق و جذابیت او باعث میشود دل عاشق شگفتزده شود. او از کمبودی در راه محبوبش سخن میگوید و به غم و اشتیاق خود در این مسیر اشاره میکند. در ادامه، شاعر به نغمههای غمانگیز و بیحالی در باغ عشق میپردازد و بیان میکند که اکنون که شب است، خواب در درگاه محبوبش غنیمت است. شاعر به حسی از طلب و انتظار عاشقانه اشاره میکند و در نهایت، نام و لقب خود را در میان دوستانش به عنوان "جامی بیدل" معرفی میکند و آن را از دیگر القاب برتر میداند.