شمارهٔ ۱۹۷ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
گر دل از عشق توام چاک بود باکی نیست
نیست یک دل که ز عشق تو در او چاکی نیست
مگسل از من که درین باغ گلی نشکفته ست
که به دامان وی آویخته خاشاکی نیست
شوق فتراک توام کشت ولی رخش تو را
بی سر به ز منی حلقه فتراکی نیست
خوبرویان همه در بردن دل چالاکند
در میان همه لیکن چو تو چالاکی نیست
شد تنم خاک و تو از عار بر آن پا ننهی
خوارتر بر سر کوی تو ز من خاکی نیست
در همه شهر یکی خانه نبینم که در او
سر به زانوی غم از دست تو غمناکی نیست
اهل ادراک همه بسته فتراک تواند
جامی دلشده هم خالی از ادراکی نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و دلبستگی عمیق شاعر به معشوقش است. شاعر میگوید که اگر دلش از عشق بیتاب است، نگران نیست چون که هر دلی چنین حالتی دارد. از معشوقش خواهش میکند که او را رها نکند، زیرا هنوز عشق در دلش شکوفا نشده است. شاعر به زیبایی معشوقش اشاره میکند و او را بینظیر میداند. در نهایت، زبان به شکایت از غم عشق میگشاید و به تنها بودن و دردهایی که عشق برایش به همراه دارد، اشاره میکند. کل مفهوم شعر حول محور عشق و جنبههای مختلف آن میچرخد.