نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۰۲ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

صاحبدلی که نرد وفا عاشقانه باخت

نقد دو کون در ره یار یگانه باخت

کوی فنا و فقر عجب کارخانه ای ست

خوش آن که هر چه داشت درین کارخانه باخت

بربود شیخ صومعه را لذت سماع

تسبیح و خرقه در ره چنگ و چغانه باخت

دل ز آرزوی خال تو در دام غصه مرد

بیچاره مرغ جان به تمنای دانه باخت

شد زان عذار ساده منقش رخم به خون

این نقش بین که با من بیدل زمانه باخت

با خاک آستان تو عشاق را سری ست

مسکین کسی که سر نه بر این آستانه باخت

چون بر بساط وصل تو جامی نیافت دست

شطرنج عشق با رخ تو غایبانه باخت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شعر به توصیف حالاتی از عشق و فراق می‌پردازد. شاعر از باختن در عشق و وفا می‌گوید و اشاره می‌کند که هر چه داشته در این راه فانی و فقیرانه از دست داده است. شیخ صومعه نیز از لذت‌های سماع بی‌بهره شده و به چنگ و چغانه گرایش پیدا کرده است. دل شاعر در آرزوی معشوق به غصه افتاده و جانش مانند پرنده‌ای در انتظار دانه است. همچنین، نقش زیبای معشوق بر چهره شاعر زخم‌هایی ایجاد کرده و او به بی‌چارگان عاشق اشاره می‌کند که جانشان را به پای آستان محبوب می‌سازند. در انتها، اشاره به باختن در رقابت عشق و عدم دستیابی به وصال معشوق می‌کند.