شمارهٔ ۲۰۱ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
بی تو مرا خانه جز گوشه ویرانه نیست
خانه چه کار آیدم یار چو همخانه نیست
مرغ هوای تو را دانه درد است قوت
حوصله مور را قوت این دانه نیست
گرچه ز شعله کشد خنجر بیداد شمع
روی وفا تافتن عادت پروانه نیست
خرقه پشمین به بر می طلبی سیم و زر
کسوت مردان چه سود کار چو مردانه نیست
حاجی و سنگ سیاه زانکه مرا بوسه گاه
جز لب معشوق مست یا لب پیمانه نیست
عرضه رندان مکن واقعه شیخ شهر
صحبت صاحبدلان مجلس افسانه نیست
چند به دیوانگی طعنه جامی زنی
از غم تو ای پری کیست که دیوانه نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساس عمیق تنهایی و دلتنگی شاعر است. شاعر از نبود معشوقش شکایت میکند و میگوید که بدون او، خانهاش به ویرانهای بیشتر شبیه است. او به نوعی ناامیدی اشاره میکند که حتی موردی برای قوت و حیاتش نمیبیند. همچنین، به تفاوت بین زرق و برق ظاهری و ارزشهای واقعی اشاره میکند و میگوید که کسب ثروت و ظاهرسازی هیچ ارزشی ندارد اگر مردانگی و صداقت در کار نباشد. به طور کلی، شاعر به حسرت و عشق حقیقی اشاره میکند و در نهایت، از دیوانگی ناشی از عشق و غم معشوقش سخن میگوید.