شمارهٔ ۲۰۶ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
سودای عشقت از دو جهانم یگانه ساخت
واندوه گاه گاه مرا جاودانه ساخت
شمشاد را ز زلف تو کوتاه بود دست
دستش مباد هر که ازان چوب شانه ساخت
از خانه کمان تو هر مرغ تیز پر
کامد درون سینه من آشیانه ساخت
گر ساخت شه ز خشت زر ایوان کاخ عیش
خواهیم ما به خشتی ازین آستانه ساخت
چون سوخت شرح سوز دلم شمع را زبان
از بهر آن زبان دگر از زبانه ساخت
آه چو برقم از عقب آن سوار بس
بهر سمند خویش چرا تازیانه ساخت
جامی شکسته بال حمامی ست کش سپهر
از جام عشق و نقل بلا آب و دانه ساخت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عشق و تأثیر عمیق آن بر زندگی شاعر میپردازد. شاعر بیان میکند که عشق او را از دو جهان جدا و به اوج میبرد. او ناراحتیهای ناشی از عشق را همیشگی میداند. در ادامه، با استفاده از تشبیهات مختلف، عشق را به صورت یگانه و منحصر به فرد توصیف میکند و اشاره دارد که عشق مانند کمانی است که پرندگان را به سوی دل او میکشاند. همچنین، شاعر تاکید دارد که حتی اگر زندگی مادی و جهان خارجی زرق و برق داشته باشد، او تنها به آستان عشق راضی است. در نهایت، اشعار نشاندهنده عواطف پیچیده و درونی اوست و به بیان احساساتی عمیق مربوط به عشق و درد آن میپردازد.