شمارهٔ ۲۱۱ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
لب گشادی تا سخن گویی در سیراب ریخت
طره افشاندی که ریزد گرد مشک ناب ریخت
باد گلبو باده گلگون است یا از رشک تو
بوی گل بر باد رفت و رنگش اندر آب ریخت
گر مرا کشتی چه غم کی باشد امکان دیت
گوسفندی را که خونش خنجر قصاب ریخت
نیست جای سجده عابد را ز بس کز دیده خون
با خیال طاق ابروی تو در محراب ریخت
در تن پاکت دل سخت از سپهر بی وفاست
سیم با پولاد در یک قالب آن قلاب ریخت
وقت من از چاشنی شربت دردت خوش است
وقت آن کس خوش که در کام من این جلاب ریخت
کلک جامی نخل مریم شد که چون جنبش نمود
تازه و تر میوه ها پیراهن احباب ریخت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر در وصف زیبایی و جذابیت معشوق بیان شده است. شاعر به توصیف حالتهای مختلف معشوق میپردازد و با استفاده از تشبیهات و استعارههای زیبا، احساسات خود را به تصویر میکشد. معشوق به اندازهای دلربا و سحرآمیز است که هر نگاه و حرکاتش تاثیر عمیقی بر شاعر میگذارد. در این شعر، عواطفی چون عشق، احساس خطر و زیبایی مطرح شده است و شاعر از لحظات مختلفی که با معشوق داشته یاد میکند، به ویژه در ارتباط با بوی گل و جلوههای زیبایی او. در نهایت، شاعر با اشاره به تلخی و شیرینی عشق، به نوعی از زیبایی و غم عشق دست مییابد.