شمارهٔ ۲۱۴ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
درمانده ای به حکم قضا از بلا گریخت
زد طعنه جاهلی که فلان از قضا گریخت
چون از قضا گریز تواند کسی که بود
دست قضا عنان کش او هر کجا گریخت
بس اهل معرفت که ز بیگانه آفتی
احساس کرد و در کنف آشنا گریخت
گر نیست از سبب به سبب التجا روا
خیر بشر ز مکه به یثرب چرا گریخت
اسباب چون مظاهر فعل مسبب اند
هر کس گریخت هم ز خدا در خدا گریخت
ای پیر می فروش که رو در در تو کرد
هر کس که از کدورت خود در صفا گریخت
جامی گریخت در تو ز عجب و ریای خویش
زان عجب هم که در تو ز عجب و ریا گریخت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوع تقدیر و قضا میپردازد و به چالشهایی که انسانها در برابر بلایای زندگی دارند اشاره میکند. شاعر با اشاره به این که هیچکس نمیتواند از قضا و سرنوشت فرار کند، میگوید حتی اگر کسی تلاش کند، در نهایت خود را در دست قضا میبیند. او همچنین به این نکته میپردازد که برخی افراد از مشکلات و خطری که احساس میکنند، به آشنایان و دوستان خود پناه میبرند. در ادامه، شاعر مثالهایی مانند هجرت پیامبر از مکه به یثرب را ذکر میکند تا نشان دهد فرار از آفات تنها بخاطر علتهای مشخص است و هر عمل و حرکتی در زندگی ناشی از اراده الهی است. در نهایت، شاعر به اهمیت تصفیه روح و دوری از عجب و ریا اشاره میکند که موجب بهبود حال آدمی میشود.