شمارهٔ ۲۲۰ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
آن نه خط است که گرد رخ زیباش گرفت
دل ما سوخت بسی دود دل ماش گرفت
طوطیانند فرو برده به شکر منقار
یا خط سبز لب لعل شکرخاش گرفت
نقش پابوس ویم نیست همین بس که چو شد
در رهش سوده تنم نقش کف پاش گرفت
نه دل است این به برم بلکه دلم از غم عشق
شد جدا قطره ای از خون جگر جاش گرفت
گفت دامان وصالت بنهم بر کف و رفت
اشک من گوشه دامان به تقاضاش گرفت
ساقی امروز به نقدم قدحی چند بده
رغم آن را که غم نسیه فرداش گرفت
دل در آن زلف سیه شد بگسل جامی ازو
بر حذر باش ز دیوانه که سوداش گرفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق عشق و دلتنگی شاعر است. شاعر از زیبایی محبوبش و تأثیر آن بر دل و جانش صحبت میکند و میگوید که این زیبایی همانند خطی است که بر چهره دلنشین او نقش بسته است. او احساس میکند که دلش به شدت دچار غم عشق شده و انگار که قطره ای از خونش از غم جدایی جاری شده است. همچنین در این شعر، اشارههایی به شراب و ساقی وجود دارد که نشاندهندهی تلاش شاعر برای فراموشی غمهایش است. شاعر تأکید میکند که بر حذر باشد از دیوانهای که عاشق شده، زیرا این عشق میتواند خطرناک و دردآور باشد. در کل، شعر نمایانگر تنهایی، عشق و شور و شوقی است که با غم و اندوه در هم آمیخته است.