شمارهٔ ۲۲۴ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
این زمینی ست که سرمنزل جانان بوده ست
مطرح نور رخ آن مه تابان بوده ست
این زمینی ست که هر شیب و فرازی که در اوست
جای آمد شد آن سرو خرامان بوده ست
این زمینی ست که هر جا خس و خاری بینی
پیش ازین رسته به جایش گل و ریحان بوده ست
دامن نازکشان رفته به هر جانب ازو
آن که صد دست تمناش به دامان بوده ست
می دهد خاک رهش خاصیت آن آبم
که نصیب خضر از چشمه حیوان بوده ست
باید افشاند ز هر نوک مژه خون جگر
هر کجا لعل لب او شکرافشان بوده ست
جان جامی به حقیقت ز همین باد و هواست
گر به صورت گلش از خاک خراسان بوده ست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیباییهای زمین و ارتباط آن با محبوب و جانان پرداخته است. شاعر به آرزوها، زیباییهای طبیعی و دلتنگیهای خود اشاره میکند و میگوید که این سرزمین مملو از نشانههای عشق و زیبایی است. هر گوشهای از آن، یادآور گل و خوشبوئی است و خاک آن خصیصهای خاص دارد که به عشق و زیبایی جانان مربوط میشود. در نهایت، شاعر فکر میکند که جان او تحت تأثیر این زیباییها و روحیات سرزمین خراسان است.