نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۲۱ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

ما امید از دوست ببریدیم و رفت

هجر را بر وصل بگزیدیم و رفت

داغ بی یاری و درد بیدلی

آن همه بر خود پسندیدیم و رفت

شب همه شب گه به پهلو گه به سر

گرد کوی دوست گردیدیم و رفت

دستبوس دوست بر نامد ز دست

پاسبان را پای بوسیدیم و رفت

چون ندیدم آب روی خویش را

روی خود بر خاک مالیدیم و رفت

دولت دیدار چون روزی نشد

آن در و دیوار را دیدیم و رفت

شد گریبانگیر جامی درد عشق

دامن از وی نیز درچیدیم و رفت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به ناامیدی و درد ناشی از فاصله با دوست می‌پردازد. شاعر از احساساتی مانند هجران و بی‌کسی صحبت می‌کند و نشان می‌دهد که برای فرار از این درد، به دور از دوست خود گشته و در حالتی ناامیدانه، حتی به خویش بی‌توجهی می‌کند. او از درد عشق و ناکامی در دیدار محبوب سخن می‌گوید و به یادآوری مکان‌هایی که با امید به دوست به آن‌ها رفته، اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر به عواطفی چون ناکامی و دل‌تنگی به خاطر عدم تحقق آرزوهایش پرداخته و می‌گوید که با وجود همه این دردها، در پی دوست بود و این سفر ناامیدانه را ادامه داده است.