شمارهٔ ۲۲۲ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
آن که بر گل گره از جعد سمن بوی تو بست
رشته جان مرا در شکن موی تو بست
طعنه بر طوطی طبعم مزن از کم سخنی
که بر او راه سخن لعل سخنگوی تو بست
لله الحمد که جان معتکف حضرت توست
گرچه تن بار اقامت ز سر کوی تو بست
هیچ شب دیده نبندم من غمدیده به خواب
چون کنم خواب مرا نرگس جادوی تو بست
خانه صبر من آن روز برانداخت فلک
که بدین قاعده طاق خم ابروی تو بست
نافه کز خون جگر پروردش آهوی چین
در دلش خون گره از نکهت گیسوی تو بست
می دهد زینت بازار سخن جامی را
نخل نظمی که به وصف قد دلجوی تو بست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از جذابیت و زیبایی معشوق خود سخن میگوید و ارتباط عمیق خود با او را توصیف میکند. او با استفاده از تمثیلها و استعارههای زیبا، احساساتش را نسبت به معشوق که بر زندگی و جانش تأثیر گذاشته، بیان کرده است. شاعر میگوید که عشق و زیبایی معشوقش به او معنای زندگی میدهد و نمیتواند از افکار و خوابهایش رهایی یابد. هر چه به توصیف معشوق ادامه میدهد، به وضوح نشان میدهد که این عشق چگونه بر همه جنبههای زندگیاش تأثیر گذاشته است.