شمارهٔ ۲۲۵ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
دلم از خم صفا جام مصفا زده است
همتم سنگ بر این طارم مینا زده است
نقد عرفان ز مقلد مطلب کان مسکین
دست در آرزوی نسیه فردا زده است
زر و سیمی که بر آن خواجه نظر دوخته است
مشت خاکی ست که در دیده بینا زده است
برفشان جیب که خار قدم تجرید است
نیم سوزن که سر از جیب مسیحا زده است
دوست را باش و بساط عمل خود طی کن
بس مصلی که رهش نقش مصلا زده است
بی غباری به حرم کعبه روی پی برده ست
کآب راه حرم از آبله پا زده است
گرچه تنگ است بسی خانه صورت جامی
کم کسی خیمه ازین خانه به صحرا زده است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر درباره احساسات عمیق و آرزوهای شاعر است. او از دل تنگی خود بر اثر تأملات عرفانی سخن میگوید و به تمایز میان حقیقت و ظاهر اشاره میکند. با استفاده از نمادهایی چون «جام مصفا» و «کعبه»، شعری درباره جستجوی معنای واقعی زندگی و تلاش برای ترک ظواهر مینویسد. شاعر به اندیشه خویش درباره دوست و عمل تأکید کرده و به این نکته اشاره میکند که بسیاری از افراد تنها به نمایش ظاهری ایمان دارند و به حقیقت معنوی نرسیدهاند. او همچنین به محدودیتهای دنیای مادی و ضرورت تلاش برای رسیدن به حقیقت اشاره میکند.