شمارهٔ ۲۲۹ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
کس شیوه آن دلبر چالاک ندانست
خونخواری آن کافر بی باک ندانست
افتاد سرم در ره خونخواره سواری
کز سرکشیش لایق فتراک ندانست
چون سایه به خاک افکند آن سرو نه بر من
گر قدر مرا پست تر از خاک ندانست
زان کس که مرا دوخت گریبان چه گشاید
چون دوختن این جگر چاک ندانست
آن سرو که پاک است چو گل دامن حسنش
افسوس که قدر نظر پاک ندانست
هر درد و غمی کآمد ازین چرخ جفا کیش
منزل به جز این سینه غمناک ندانست
جامی گه خونریزی آن شوخ دعایی
جز سلمک الله و ابقاک ندانست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان مشکلات و ناامیدیهای عاشق میپردازد. عاشق از طرز رفتار دلبر و کافر بیباک میگوید و اینکه نمیداند چطور باید با این احساسات کنار بیاید. او از درد و غمهایی که از روزگار میکشد صحبت میکند و به بیارزشی خود در نظر دیگران اشاره میکند. عاشق از شخصی که جگر او را پاره کرده انتقاد میکند و میگوید که درد عشق و جدایی به او آموخته که زندگی تنها در غم و اندوه تداوم دارد. در نهایت، او به دعا و آرزوهایش اشاره میکند و به دنبال آرامش و ماندگاری است.