نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۳۶ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

چه گویم کز فراقت چونم ای دوست

جگر پر درد و دل پر خونم ای دوست

به زیر پای خود کردی سرم پست

رساندی پایه بر گردونم ای دوست

میان رهروان بودم فسانه

ز ره بردی به یک افسونم ای دوست

چنان از لعل میگون تو مستم

که فارغ از می گلگونم ای دوست

ز نقد عشق اگر خالی بود جیب

چه سود از گنج افریدونم ای دوست

کمم در حشمت و جاه از سگانت

ولیکن در وفا افزونم ای دوست

مگو جامی سگ این آستان نیست

مکن زین دایره بیرونم ای دوست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این غزل از حس درد و جدایی خود از دوست سخن می‌گوید. او می‌گوید که جگرش پر از درد و دلش پر از خون است. دوستش باعث شده که سرش زیر پای او باشد و به او مقام والایی ببخشد. شاعر در میان رهروان داستانی از عشق است که به وسیله دوستش به دنیایی دیگر برده شده است. او از شراب لعل میگون دوستش مست شده و از همه چیز دیگر غافل است. شاعر به اهمیت عشق اشاره می‌کند و می‌گوید اگر در عشق خالی باشد، هیچ ثروتی از افریدون فایده‌ای ندارد. هرچند از نظر مقام و جاه کم دارد، اما در وفاداری و وفا از سگانت بیشتر است و نسبت به آن احساس افتخار می‌کند. او می‌خواهد به دوستش بگوید که این جام به هیچ کسی تعلق ندارند و از دایره عشق بیرون نرود.