شمارهٔ ۲۵۷ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
دارم از پیر مغان نقل که در دین مسیح
باده چون نقل مباح است زهی نقل صحیح
تحفه لایق جانان به کف آر ای زاهد
ترسمت دست نگیرد به قیامت تسبیح
شیوه علم نظر ورز که العلم حسن
منکر فکر خرد باش که الجهل قبیح
پیش لعل تو نهم لب به لب جام آری
به اشارت طلب بوسه بسی به ز صریح
آن دهان یک سر موی است ز لطف تو و هست
یک سر موی تو را بر همه خوبان ترجیح
هر کجا شوخ و ملیحی ست دلم کشته اوست
خاصه آن چشم خوش شوخ و لب لعل ملیح
وارد صبح ز صوفی طلب و ورد صباح
جامی و جام صبوح از کف معشوق صبیح
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به نقل قولی از پیر مغان اشاره میکند که میگوید در دین مسیح، نوشیدن شراب مجاز است. شاعر از زاهد میخواهد که تحفهای شایسته برای معشوق آماده کند و به او هشدار میدهد که نکند در روز قیامت تسبیحاش را بگیرد. او همچنین بر اهمیت علم و تفکر تأکید میکند و از نادانی و جهل میرهاند. شاعر به معشوق خود اشاره میکند و از زیباییهای او میگوید، بهویژه لب و چشمش. در انتها، او از سرمستی در صبح و نوشیدن جامی از دست معشوقش سخن میگوید.