شمارهٔ ۲۷۱ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ساقی به شکل جام زر آمد هلال عید
می ده به فر دولت سلطان ابوسعید
قفلی که روزه بر در عیش و نشاط زد
شکل هلال عید ز زر ساختش کلید
من بعد ما و عید و می لعل و عیش نقد
نی شادمان به وعده و نی خایف از وعید
عهدی بعید شد که ز می عهد کرده ایم
نبود بعید نقص چنین عهدها به عید
عید نو است و یار نو است و بهار نو
دارد ز هر جدید دلم لذتی جدید
شد بر مزید عشرت ما از دعای شاه
بادش همیشه دولت و اقبال بر مزید
جامی شکرلبان سمرقند را شدی
از جان مرید یسرک الله ما ترید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر در وصف جشن عید و شادیهای مربوط به آن است. شاعر با توصیف ساقی که جامی زرین به دست دارد، خوشحالی و شکوه عید را به تصویر میکشد. او به می و عیش و شادی اشاره میکند و میگوید که دیگر نه به وعدههای آینده امیدوارند و نه از وعیدهای گذشته نگرانند. همچنین، از دوستی و بهار جدید صحبت میکند و از دعای شاه برای افزایش خوشی و خوشبختی یاد میکند. در نهایت، شاعر با ابراز امیدواری از خوشبختی و موفقیت، به تمجید از سمرقند و زیباییهای آن میپردازد.