نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۶۷ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

شب ماه عید را ز شفق چرخ جلوه داد

بر کف حریف لعل قبا جام زر نهاد

خونین دلی که بود جگر بسته اشک او

بر روی زرد یک سر ناخن جگر گشاد

نی نی که نعل زر به بساطی که یافت رنگ

از خون دشمنان ز سم اسب شه فتاد

شاهی که در مقام غلامیش ماه عید

خم کرد پشت خویش و پی خدمت ایستاد

جان رسیدگان به مواعید لطف او

چون طبع نارسیده به امید عید شاد

روزش بود همیشه ز بخت سعید عید

چشم بد زمانه ز عیدش بعید باد

جامی که ماه طلعت او دید و عید کرد

حاشا که هرگز آیدش از ماه عید یاد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و شکوه شب عید صحبت می‌کند و تصاویری از جشن و سرور را به تصویر می‌کشد. او اشاره دارد به اینکه در این شب، حریفان با جام‌های زرین و لعل قبا به جشن آمده‌اند و حال و هوای عید را توصیف می‌کند. همچنین، شاعر از دل خونین کسانی سخن می‌گوید که به عشق و امید عید شاد زندگی می‌کنند. او به مقام پادشاه اشاره می‌کند که در مقام خدمت ایستاده و با صداقت و تواضع به خدمت می‌پردازد. در نهایت، شاعر از این می‌گوید که این روز همیشه باید خوش باشد و چشم زمانه از بدی به دور باشد، و یاد عید و شادی آن هرگز از دل‌ها فراموش نشود.