نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۸۶ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

آمد خزان عمر و مرا گونه زرد کرد

بر خاطرم هوای گل و سبزه سرد کرد

آسودگی به خواب ندید آن که تکیه گاه

از گرد بالش فلک تیز گرد کرد

غره مشو که خواجه به نیکی ستایدت

بدمردی زمانه تو را نیک مرد کرد

فرد است یار و میل دلش هست سوی فرد

خوش آن که خاطر از همه اغیار فرد کرد

زان آفتاب بهره جز آن گرمرو نیافت

کو بارگی ز همت گردون نورد کرد

گر کرد خون دلم چو زبان از سخن ببست

با او که را مجال سخن هر چه کرد کرد

جامی چو نیست معنی رنگین حسود را

تذهیب شعر خود به زر و لاجورد کرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات و اندیشه‌های شاعر در مورد گذر زمان و تغییرات زندگی می‌پردازد. شاعر به سپیدی و زردی چهره‌اش در اثر پیری اشاره می‌کند و یادآور می‌شود که نمی‌تواند از لذت‌های زندگی همچون گل و سبزه بهره‌مند شود. او به شدت به واقعیت‌های تلخ زندگی و بدعهدی زمانه توجه می‌کند و می‌گوید که انسان‌ها در معرض قضاوت نادرست قرار دارند. همچنین به این نکته می‌پردازد که در انتها، فقط فردی که خود را از دیگران جدا می‌کند، می‌تواند از زندگی لذت ببرد. در نهایت، شاعر به خلاقیت و زیبایی شعر خود اشاره می‌کند و می‌گوید حتی حسودان نیز نمی‌توانند از جذابیت شعرش کم کنند.