شمارهٔ ۲۸۲ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
با آنکه اهل دل ز علایق مجردند
در دام زلف سلسله مویان مقیدند
سرگشتگان کوی بتان را تویی مراد
مقصد یکی ست کعبه روان را اگر صدند
پیش من ای رفیق بد نیکوان مگوی
جان و دل منند اگر نیک اگر بدند
گو داغ مهر و راستی عهدشان مباش
این شیوه بس که لاله عذار و سهی قدند
چون غنچه در قبا همه جان مجسمند
با پیرهن چو گل همه روح مجردند
قومی که کام دل طلبند از شکرلبان
شک نیست عاشقند ولی عاشق خودند
جامی حدیث سبزخطان گو که اهل ذوق
بنهاده گوش بر سخنان مجددند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به عمق احساسات عاشقانه و مشکلهای آن اشاره میکند. او میگوید که اهل دل (عاشقان واقعی) از تعلقات دنیوی آزادند، اما در عین حال، در دام زیباییهای ظاهری گرفتارند. این راست گفتاری به عشق و جستجوی معشوق اشاره دارد و تأکید میکند که سرگشتگان در جستجوی دوست، اگرچه در ظاهر راههای مختلفی را میروند، در نهایت به یک هدف واحد دست مییابند. شاعر همچنین به زیبایی و روحی که در جوانان موجود است، پرداخته و میگوید که عشق آنها به خودشان است و نه به دیگران. در نهایت، او از شنیدن داستانهای عاشقانه و تأثیر آن بر دلدادگان میگوید و به هنرمندی و ذوق در عشق اشاره میکند.