شمارهٔ ۲۹۳ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
پیش تو جا نمی توانم کرد
وز تو خو وا نمی توانم کرد
می توانم ز خویش قطع امید
وز تو قطعا نمی توانم کرد
بی تو گفتم که صبر پیشه کنم
گفتم اما نمی توانم کرد
خود کرم کن به بوسه موعود
که تقاضا نمی توانم کرد
سوختم ز آتش نهان و هنوز
آشکارا نمی توانم کرد
سرو خواندم قد تو را وز شوم
سر به بالا نمی توانم کرد
جامی از من شکیب و صبر مجوی
که من اینها نمی توانم کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساس ناتوانی شاعر در برابر عشق و دوری از معشوق است. شاعر میگوید که نمیتواند بدون معشوق زندگی کند و هر تلاشی که برای صبر کردن و قطع امید از خود کرده، بیفایده بوده است. او از عجز خود در بیان نیازها و درخواستها سخن میگوید و به شدت از درد و رنجی که در خلوت خود تجربه میکند، مینالد. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که هیچکدام از تلاشهایش برای کنار آمدن با این وضعیت مؤثر نبوده است.