شمارهٔ ۲۹۴ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
پیش ازان روز که این طاق مقرنس کردند
قبله ام زان خم ابروی مقوس کردند
رخت آن مشعل نور است که اندر شب طور
روشن از آتش وادی مقدس کردند
درد نوشان لبت خرقه پشمینه به دوش
بس تعظم که بر این طارم اطلس کردند
پیش ازین شیوه چشمان تو خونریزی بود
دور ما آمد ازان شیوه چرا بس کردند
فیض عامش نگر ای شاهد گل خرده مگیر
که درین باغ چرا پرورش خس کردند
زاهدا چاک مکن خرقه که مستم ز غمش
زانکه این جامه نه بر قامت هر کس کردند
جامی از دامن آن گرمروان دست مدار
که به هر مرحله صد قافله واپس کردند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به وصف زیباییهای معشوق و تأثیر او بر دنیا میپردازد. شاعر از گذشت زمان و تغییراتی که به خاطر وجود معشوق در زندگیاش ایجاد شده، سخن میگوید. او میگوید که پیش از آن روزی که این زیباییها را دید، قبلهاش به خاطر یک خم ابروی معشوق تغییر کرده است. معشوق همچون مشعلی در شب تار است و رخت او از آتش وادی مقدس روشن است. شاعر از اهمیت و افتخار به این زیباییها حرف میزند و به زاهدان نیز هشدار میدهد که نباید به ظواهر توجه کنند، زیرا این زیباییها بر هر کس نمینشینند. در نهایت، شاعر به دنبال جامی از دل آن معشوق است که در هر مرحله مسیر زندگیاش قدردانی کند. این شعر به نوعی عشق عمیق و تعالی روحی را نشان میدهد.