شمارهٔ ۲۹۸ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
هر شبی آهم حریم سدره را روشن کند
شاخ طوبی را درخت وادی ایمن کند
شد پریشان کار من از فکر آن نامهربان
مهربانی کو که اکنون فکر کار من کند
شد تنش ز آسیب تار و پود پیراهن فگار
کاش کز گلبرگ تر ترتیب پیراهن کند
دل که از غم سوخت هم در آتش غم سر نهد
گلخنی بستر هم از خاکستر گلخن کند
گر نخواهد سختی حال گرفتاران خدای
نیکوان را تن چرا از سیم و دل ز آهن کند
گر برد بویی ز ذوق خاکسارانت ملک
ز آسمان آید فرو خاک درت مسکن کند
بر رخ جامی بود بی رویت از دوزخ دری
گر ز روضه خازن اندر قبر او روزن کند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر، بیانگر احساسات عاشقانه و عمیق شاعر نسبت به محبوبش است. او در ابتدا به توصیف جلوههای زیبای آسمانی و درختان بهشتی میپردازد و آرزو میکند که محبوبش به یاد او بیفتد و به فکر حالش باشد. شاعر از غم و اندوه ناشی از دوری و بیمحبتی محبوبش رنج میبرد و آرزو دارد که این درد به نوعی تسکین یابد. او در ادامه به تنهایی و درد دل خود اشاره میکند و میخواهد که محبوبش با محبتش به او آرامش بخشد. در نهایت، با اشاره به زحمات نیکوکاران و حال پریشان خود، بر این نکته تأکید میکند که دلتنگی و درد جدایی از محبوبش او را به آتش میکشاند.