شمارهٔ ۳۱۱ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
لله الحمد که آن مه ز سفر باز آمد
نورم از آمدن او به بصر باز آمد
از نم دیده صاحبنظران سوی چمن
لاله و سنبل او تازه وتر باز آمد
آن جگرگوشه که چون اشک برفت از نظرم
خون شد از غم جگرم تا به نظر باز آمد
بندم از جان کمر بندگی او که به لطف
بهر خونریزی من بسته کمر باز آمد
ملک دلها همه بگرفت و ازان زلف دراز
در پناه علم فتح و ظفر باز آمد
شد چو پروانه دل از صبر و خرد ساخته پر
سوی آن شمع ولی سوخته پر باز آمد
جامی افتاد به زندان غم از شوق لبش
طوطی آری به قفس بهر شکر باز آمد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به شکرگزاری از بازگشت معشوق و تأثیر مثبت او بر زندگی شاعر اشاره دارد. شاعر ابراز خوشحالی میکند که نور معشوقش دوباره به بصر (چشم) او بازگشته است و با اشاره به زیبارویی معشوق، از زیباییهای باغ و طبیعت یاد میکند. او از غم دوری معشوق و تأثیر آن بر دلش صحبت میکند و میگوید که بندگی او را همواره در جان خود حس میکند. در نهایت، شاعر با استفاده از تشبیهات مختلف، به عشق و شوق خود نسبت به معشوق میپردازد و از بازگشت او به زندگیاش ابراز شادی میکند.