نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۱۸ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

گر از پیراهنت بویی به طرف گلستان آید

زند گل جامه بر خود چاک و بلبل در فغان آید

بر آن اندام نازک چون پسندم بار پیراهن

که بر وی سایه گلبرگ هم دانم گران آید

به حلق تشنه آب زندگی دانی چه خوش باشد

مرا تیغ جفایت بر گلو خوشتر ازان آید

چو نی هر استخوانم شد ز پیکان تو روزنها

کنون گر دم زنم صد ناله از هر استخوان آید

مکن خورشید من از تیغ بیم خاکسار خود

که برتابد زمین گر صد بلا از آسمان آید

دهانت غنچه عارض گل برت نسرین خطت سبزه

مبادا کین بهار حسن را روزی خزان آید

همین بس دولت جامی که خاک آستانت شد

گر آن عزت نمی یابد که در سلک سگان آید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعر حافظ است که در آن شاعر به زیبایی و لطافت عشق و پیوند عاطفی اشاره می‌کند. او از بوی خوشی که از پیراهن معشوقش به سمت گلستان می‌آید، یاد می‌کند و نشان می‌دهد چگونه این زیبایی‌ها می‌تواند دل را به درد بیاورد. شاعر به تضاد بین عشق و درد نیز می‌پردازد و می‌گوید که حتی اگر جفاها و مشکلاتی از سوی معشوق باشد، این درد برای او شیرین‌تر از عذابی است که با آن روبه‌رو می‌شود. توجه به زیبایی‌های لحظه‌ها و نیز نگرانی از گذر زمان و خشک‌شدن عشق هم دیگر مضامین این شعر هستند. در نهایت، حافظ به مقام و ارزشی که در عشق می‌بیند، اشاره کرده و می‌گوید که این ارزش، حتی در سایه دشواری‌ها و محدودیت‌ها نیز قابل احساس است.