شمارهٔ ۳۲۰ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)
ز خاکم چو خونین گیایی برآید
ز هر شاخ برگ وفایی برآید
چو آتش مشو تند و سرکش مبادا
که دود از دل مبتلایی برآید
به بوی تو از جا جهم مست و بی خود
ز هر سو که آواز پایی برآید
نکو گوش کن کان منم گرد کویت
چون شبها فغان گدایی برآید
دوم پیش چون اشک و حال تو پرسم
ز کوی تو چون آشنایی برآید
طبیبا یکی دفتر خویش بگشا
بود درد ما را دوایی برآید
بسی باید از دیده خون ریخت جامی
که کام دل از دلربایی برآید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق شاعر نسبت به معشوق و دلدادگانگی او اشاره دارد. شاعر از خاک و گیاهان و بیداری زندگی صحبت میکند و بر اهمیت وفا و احساسات در روابط تاکید میکند. او هشدار میدهد که نباید به سرعت و خشونت عمل کند، چرا که این ممکن است به درد و رنج منجر شود. با بوی معشوق مست و بیخود میشود و خواستار توجه به درد و گدایی عاشقانهاش است. شاعر در نهایت به جستجوی درمان برای درد دلش اشاره میکند و بر لزوم ریختن اشک و بیان احساساتش تأکید میکند تا به آرامش و سعادت در عشق برسد.