شمارهٔ ۳۲۸ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
دوش چشم من به خواب و بخت من بیدار بود
شب همه شب مونس جانم خیال یار بود
دیدمش در خواب چون بیدار شد بخت اندکی
اینقدر زین بخت خواب آلود هم بسیار بود
لعل او در خنده هر باری که شکربار گفت
در برابر چشم من از گریه گوهربار بود
لذت شیرینی گفتار او در جان بماند
الله الله این چه لبهای شکرگفتار بود
وه که رفت از خاطرم در خواب با من هر چه گفت
گرچه کار من همه شب تا سحر تکرار بود
روز در چشمم شب تیره ست بی رخسار او
ای خوش آن روزی که چشم من بر آن رخسار بود
خواب خوش بادت حلال ای دیده چون جامی به خواب
دید امشب آنچه عمری بهر آن بیدار بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از حالاتی صحبت میکند که در خواب به یاد یار خود میافتد و بختش بیدار است. او در خواب با یار خیالیش مواجه میشود و لحظات شیرینی را تجربه میکند، اما بیداری به او نشان میدهد که یار در کنارش نیست. شاعر به زیبایی و شیرینی گفتار معشوق اشاره میکند و از درد جدایی خود در روز سخن میگوید. در نهایت، او از دوری یار و آرزوی روزی که دوباره به دیدار او بشتابد، ابراز ناامیدی میکند. شعر احساسات عمیق عشق و longing را به تصویر میکشد.