شمارهٔ ۳۲۷ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
دی که بود آن کافر سرکش که ترکش بسته بود
تیر مژگان در کمان ابروان پیوسته بود
یک دل اندر برنبینم مردم نظاره را
کش نه آن ابرو کمان از تیر مژگان خسته بود
خرمن تقوی و صبر اهل دل سالم نجست
زآتشی کز نعل سم بادپایش جسته بود
رشته ها بود از رگ جان ها مهیا هر طرف
توسنش را چون عنان از سرکشی بگسسته بود
شد دلم صد شاخ و با هر یک جدا پیوند یافت
شاخ ریحان ترش کز برگ نسرین رسته بود
او گذشت از ما و ما ماندیم حیران چون کنیم
مرکب او تند و ما را بارگی آهسته بود
دید جامی ناگهان آن شکل شهرآشوب و رفت
آن که روزی چند از سودای خوبان رسته بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به توصیف فردی میپردازد که با ویژگیهای خاص و جذاب خود، ذهن و دل اطرافیان را به تسخیر درآورده است. او از کافر سرکشی صحبت میکند که ابروانش مانند کمان و مژگانش مانند تیر است، در حالی که هیچکس نمیتواند دل خود را از نظاره او دور کند. شاعر بیان میکند که این فرد با جذابیتش، دیگران را به شدت تحتتأثیر قرار داده و آنها را از حال و هوای خود خارج کرده است. او همچنین اشاره میکند که با وجود سختیها و چالشها، این فرد توانسته است از زمین و خاک جدا شود و به سرعت برود، در حالی که دیگران در حیرت و عدم توانایی در پی او باقی ماندهاند. در نهایت، شاعر به ناگهان از ناموجودی او باخبر میشود و این موضوع او را دچار پریشانی میکند.