شمارهٔ ۳۳ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
چند بوسم دست و پا پیک دیار یار را
فرخ آن ساعت که یابم دولت دیدار را
یار اگر طعن فرامش کاریم زد باک نیست
زانکه با یادش فرامش کرده ام اغیار را
خواندمی طومار غم بی او ولی چون شد مرا
نامه اش تعویذ جان طی کردم آن طومار را
دیده ام آزار ازان رخ دور می خواهم دلم
تا دهد بیرون به شرح دوری آن آزار را
لیک نازک باشد آن خاطر ندانم چون کنم
درج در گفتار کم درد دل بسیار را
بنده جامی و دعای او که برناید ز دست
خدمتی زین به دعاگویان خدمتکار را
چون مراد نامرادان آمد آن همواره باد
بر مراد او مدار این گنبد دوار را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق عشق و longing شاعر به معشوقش میپردازد. شاعر در آن به تمایل خود برای بوسیدن دستان و پاهای معشوق اشاره میکند و ابراز شادی از لحظهای که دوباره دیدار کند. او میگوید که حتی با وجود ناامیدی و طعنههای احتمالی معشوق، فراموشی از دردها و غمهای دیگران را تجربه کرده است. شاعر به غم و حسی که در غیاب معشوق دارد، اشاره میکند و بیان میکند که نامهای از طرف معشوق به او رسیده که به نوعی جان او را نجات داده است. او خواهان بیان آزارهایی است که از دوری دوستش احساس میکند، اما در عین حال نگران است که نازکدلیاش مانع از ابراز واقعی احساساتش شود. شاعر همچنین به دعا و خدمت به معشوق اشاره میکند و میگوید که تنها دعای او در زندگیاش موثر است. در پایان، او از تقدیر و سرنوشت نامرادان سخن میگوید و به نوعی از تأثیرات ناشی از این گنبد دوار (نماد زندگی و زمان) نگران است.