نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۶ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

برکش ای صوفی ز سر این خرقه سالوس را

جام می بستان و بشکن شیشه ناموس را

کاسه می خور که خواهد کاسه سر خاک خورد

بود نقش کاسه زر این سخن کاووس را

حسن رعنایان ز جعد عنبرافشان جلوه یافت

زیب و فر آری ز پر خود بود طاووس را

رنج بی حاصل مبین در نبض عاشق ای طبیب

نیست دستی بر مریض عشق جالینوس را

چند تابد مه فراز چرخ بنما روی خویش

برفروز از نو چراغی این کهن فانوس را

صیت عشقت کی نهان ماند که ما سوداییان

بر سر بازار رسوایی زدیم این کوس را

دستبوس دوست جامی برنمی آید ز دست

پای در راه طلب نه دولت پابوس را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به صوفیانی اشاره می‌کند که به ظاهرسازی و سالوس پرداخته‌اند و از آن‌ها می‌خواهد که از دنیاطلبی و ریا دوری کنند. او به زیبایی‌ها و لذت‌های واقعی زندگی دعوت می‌کند و هشدار می‌دهد که عشق واقعی هیچ دردی نیاز ندارد. شاعر همچنین به عشق و شیدایی اشاره می‌کند و می‌گوید که صدای عشق هرگز پنهان نمی‌ماند و در بازار عشق، رسوایی وجود دارد. در نهایت، شاعر بر این نکته تاکید دارد که برای دستیابی به عشق و دوستی، باید در راه طلب کوشید و از ظواهر دوری کرد.