نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۴۳ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ساقیا اطراف باغ از سبزه تر تازه شد

جام می در ده که دور عشرت از سر تازه شد

گل به وجه ساغر می در میان آورد زر

در سر نرگس هوای ساغر زر تازه شد

بزم گلشن را ز لاله جام لعل آمد پدید

افسر گل را ز ژاله عقد گوهر تازه شد

بلبلان را جان به بوی صحبت گل زنده گشت

قمریان را میل دل سوی صنوبر تازه شد

سرو را بر طرف جوی از فیض ابر درفشان

حله سبز زمردرنگ در بر تازه شد

از ریاض مکرمت آمد نسیم رحمتی

جان عالم زان نسیم روح پرور تازه شد

قصه کوته جامی اهل فضل را کشت امید

از سحاب لطف شاه عدل گستر تازه شد

خسرو غازی معز ملک و دین سلطان حسین

آن حسن خلقی کزو آثار حیدر تازه شد

باد روزی هر دمش فیروزی دیگر کزو

رسم فیروزی درین فیروزه منظر تازه شد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به وصف زیبایی‌های طبیعت و لذت‌های زندگی می‌پردازد. شاعر به بیداری طبیعت و سرسبزی باغ اشاره می‌کند و از جام می‌و عشق سخن می‌گوید. گل‌ها و گلشن با زیبایی و رنگ‌های ناب خود، فضای خوشی را خلق کرده‌اند. بلبلان و قمریان به بوی زیبای گل‌ها شاداب می‌شوند و سروها با نعمت باران تازه و سرسبز شده‌اند. نسیم روح‌پرور به عالم جان تازه‌ای می‌بخشد و امید و خوشبختی به زندگی برمی‌گردد. در این میان، شاعر از وجود حاکمی با حسن خلق یاد می‌کند و در نهایت، بر این نکته تأکید می‌کند که هر روز نوید پیروزی و خوشی‌های تازه‌ای را به همراه دارد.