نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۶۰ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

هیچ شب بی تو دلم ناله به گردون نکشید

که به رویم رقم از اشک جگرگون نکشید

کس حریف من میخواره نشد بی لب تو

کز کف ساقی چشمم قدح خون نکشید

دل چو پرگار شد از دست تو سرگشته ولی

پای از دایره عشق تو بیرون نکشید

کوه را یافت هم آواز خود اندر غم ازان

کوهکن بار دل خویش به هامون نکشید

جان که من می کنم از هجر تو فرهاد نکند

آنچه من می کشم از عشق تو مجنون نکشید

می کشد دل سوی دل ای که دلم جز سوی تو

نکشیده ست تو را دل سوی من چون نکشید

مدعی نکته سنجیده جامی نشنید

طبع موزون چو نبودش سوی موزون نکشید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به حسرت و دلتنگی خود از دوری معشوق می‌پردازد. او می‌گوید که هیچ شبی بی‌او ناله نکرده و اشک‌ها و غم‌هایش را نمی‌تواند به زبان بیاورد. عشقش به معشوق چنان عمیق است که هیچ‌کس نمی‌تواند جای او را بگیرد و او هرگز از دایره عشق او خارج نمی‌شود. شاعر خود را با وصف عشق و دردهایی که از دوری او می‌کشد، در مقایسه با دیگران قرار می‌دهد و تأکید می‌کند که هیچ‌کس به اندازه او نتوانسته چنین احساساتی را احساس کند. او در نهایت نشان می‌دهد که عشقش تنها به سوی معشوق است و هیچ چیز نمی‌تواند این حس را تغییر دهد.