شمارهٔ ۳۵۳ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
طبع مردم سوی خوبان وفاکیش کشد
خاطر من به بتان ستم اندیش کشد
هر که را سرکشی و شوخی و بدخویی بیش
خون گرفته دل من جانب او بیش کشد
می کشم تحفه جان پیش چنان سنگدلی
که به قتلم ز همه تیغ جفا پیش کشد
محرم خلوت وصلند همه محتشمان
محنت هجر همین عاشق درویش کشد
مرهمی بخش ز پیکان جگر ریش مرا
تا کی از دست طبیبان الم نیش کشد
زخم پیکان تو برد از دل من رنج فراق
ای خوش آن نیش که آزردگی از ریش کشد
جامی از آتش دل نعل سم رخش تو تافت
تا ز سر داغ وفایت به رخ خویش کشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عواطف و احساسات عاشقانه شاعر اشاره دارد. او بیان میکند که مردم به خوبی جذب میشوند و او به خاطر معشوقهاش پر از غم و اندوه است. هر کسی که سرکشی و بدخلقی دارد، دل شاعر را بیشتر به سوی خود میکشد. شاعر به سنگدلی معشوقهاش اشاره میکند و از درد و رنجی که بر او تحمیل میشود سخن میگوید. همچنین، او از محنت جدایی و طلب مرهمی برای زخمهایش پرده برمیدارد. در نهایت، به احساس شدیدی از عشق و داغ وفاداری خود اشاره میکند که در دلش شعلهور است.