شمارهٔ ۳۶۱ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
به گلگشت بهار این خاطر ناشاد نگشاید
ز گل بی روی تو جز ناله و فریاد نگشاید
گره شد در دلم زلفت چه گردم گرد بستانها
چو دانم کین گره از طره شمشاد نگشاید
اگر مقصود نی آزادی از سرو قدت باشد
صبا بند از زبان سوسن آزاد نگشاید
چه سود از روزن جنت اگر شیرین معاذالله
ز کوی خود دری در روضه فرهاد نگشاید
درآید هر که را بینی ز در یاری و غمخواری
در محنت سرای عاشقان جز باد نگشاید
مخوان زین پس به درس ای همدم از کوی خراباتم
که مشکل های عشق از خدمت استاد نگشاید
مگو جامی بدان مه کز غم خویشم رهایی ده
خلاص مرغ دام افتاده از صیاد نگشاید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساس ناکامی و ناراحتی شاعر در عشق و جدایی میپردازد. شاعر به زیباییهای بهار و گلها اشاره میکند و میگوید که بدون وجود معشوق، هیچ خوشی و زیبایی واقعی وجود ندارد. او به گره خوردن دلش به زلف معشوق اشاره میکند و میگوید که هیچ امیدی به رهایی ندارد. شاعر به ناکارآمدی دیگران در درک درد عاشقانهاش و بیفایده بودن نصایح و کمکها نیز اشاره میکند و در نهایت، به درماندگی خود در برابر غم و درد اشاره میکند و میگوید که هیچ نجاتی از این وضع غیرممکن است.