شمارهٔ ۳۶۳ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
بر من از خوی تو هر چند که بی داد رود
چون رخ خوب تو بینم همه از یاد رود
گره طره مشکین مگشا پیش صبا
عمر صد دل شده مپسند که بر باد رود
تا به کی عاشق دلخسته به امید وصال
شادمان سوی درت آید و ناشاد رود
نقش شیرین رود از سنگ ولی ممکن نیست
که خیال رخش از خاطر فرهاد رود
خاک بادا سر من در ره آن سرو روان
که گرفتاری من بیند و آزاد رود
جز به ویرانه غم جا نکند مرغ دلم
جغد ازان نیست که در منزل آباد رود
دل به آن غمزه خونریز کشد جامی را
صید را چون اجل آید سوی صیاد رود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و دلدادگی خود سخن میگوید و به تأثیر عواطف و زیبایی معشوق اشاره دارد. او به این موضوع میپردازد که با وجود رنج و بیعدالتیهای عشق، وجود زیبا و شیرین معشوق همه دردها را به فراموشی میسپارد. شاعر از ناپایداری و گذرایی عمر شکایت دارد و میگوید که زندگی و امید به وصال معشوق او را به سمت در میکشاند، هر چند که به دلخوشی نمیانجامد. همچنین، او از آرزوها و رویاهایی صحبت میکند که ممکن است به حقیقت نپیوندند و از احساس غم و ناکامی ناشی از عشق ناامیدانه سخن میگوید. در آخر، تصویر جغدی که در ویرانه غم نشسته است، نماد دلتنگی و ناکامی در عشق است.